| عليرضا افتخاري | |
|
دوشنبه ۱٢ تیر ،۱۳٩۱
ادامه کار
بالاخره بعد از 5سال دوباره به وبلاگ سر زدم ولی دیگر از اشعار و کاستهای استاد افتخاری خبری ندارم نمی دانم از 85تا حالا استاد چند تا کاست دیگه بیرون داده و بقیه بچه ها هم و بلاگهاشون بسته شده امیدورام یه نفر پیدا بشه اشعار کاستهایی که قبلا من نوشته ام را کارش رو ادامه بده یکشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٤
علیرضا افتخاری قوالی می خواند
"علیرضا افتخاری" در آلبوم جدید خود به اجرای قطعات عرفانی و قوالی خواهد پرداخت . می توان این آلبوم را آلبومی دانست که ساز ملودیک در آن استفاده نمی شود و با آوا و سازهای کوبه ای همراه می شود .
روح اله نبی http://www.syna.ir/default.aspx?newsid=33817 سهشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٤
شنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٤
برای آشنايی با دوستان ديگر دوستدار و طرفدار استاد افتخاری و آشنايی با نظرات يکديگر می توانيد در سايت کلوب عضو شويد. برای ديدار از کلوپ افتخاری کليک کنيد برای ارسال دعوت نامه و عضویت در سايت کلوپ کليک کنيد. پنجشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٤
به دنبال دل A علی تجويدي
♫ سنگ خارا معيني كرمانشاهي شمع خود سوزي چو من در ميان انجمن گاهي اگر آهي كشد دلها دلها بسوزد جاي آن دارد كه چندي هم ره صحرا بگيرم سنگ خارا را گواه اين دل شيدا بگيرم مو به مو دارم سخنها نكته ها از انجمنها بشنو اي سنگ بيبان لشنويد اي باد و باران با شما همرازم اكنون با شما دمسازم اكنون يك چنين آتش به جان مصلحت باشد همان با عشق خود تنها شود تنها بسوزد من يكي مجنون ديگر در پي ليلاي خويشم عاشق اين شور و حال عشق بي پرواي خويشم تا به سويش ره سپارم سر زمستي بر ندارم من پريشان حال دل خوش با همين دنياي خويشم
♫ ديدي كه رسوا شد دلم رهي معيري ديدي كه رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم ديدي كه من با اين دل بي آرزو عاشق شدم با آن همه آزادگي بر زلف او عاشق شددم عاشق شدم اي واي اگر صياد من غافل شود از ياد من قدرم نداند فرياد اگر از كوي خود وز رشته گيسوي خود بازم رهاند در پيش بي دردان چرا فرياد بي حاصل كنم گر شكوه اي دارم با يار صاحب دل كنم واي به دردي كه درومان ندارد فتادم به راهي كه پايان ندارد از گل شنيدم بدي او مستانه رفتم سوي او تا چون غبار كوي او در كوي جان منزل كنم واي به دردي كه درومان ندارد فتادم به راهي كه پايان ندارد واي به دردي كه درومان ندارد فتادم به راهي كه پايان ندارد ديدي كه رسوا شد دلم ديدي كه رسوا شد دلم ♫ زمانه ي ما معيني كرمانشاهي نمانده چرا در زمانه ما رنگ مهر و وفا عشق و صدق و صفايي خدايا خدايا خدايا كشد به كجا كار اهل صفا اي رقم زن ما تابه كي ناروايي خدايا خدايا خدايا كجا بگريزم كه غم نشناسد نشان مرا چه چاره كنم كه زمانه بفهمد زبان مرا غم به سرا آتش به دل بسته لب ناله كردم ولي نشود تا خبر زغمم نيمه شب ناله كردم به جلوه همي درد دل جمع خوبان نشسته تويي به شكوه همي در پي عمر كوته فتاده منم به خنده همي دامن از دست ياران كشيده تويي به گريه همي سر به دامان صحرا نهاده منم دگر چه بود لطف اين زندگاني تهي چو شود ساغر مهرباني ♫ ثمر گلها معيني كرمانشاهي زنسيم خبر آمد كه سياهي شب به سر آمد تو كه مي زده اي چه نشسته اي كه سپيده سر زد و سحر آمد به سوي بستان شو به بساط چمن نظري كن كه چه تازه گلي بدميده كه لطافت دانه شبنم به طراوت او نرسيده چو غنچه خندان شو زان پيوند نوين كه اندر گلها زده شد بنگر كه چه زيبا گلي آمد به چمن هر بلبلي از گلشني آمد به سخن ساقي به گرد آور جام جهان نما را مطرب ترانه خوان كن ساز طرب فزا را زينت شده گلشن ز مبارك ثمري دلها شده شادان ز سرور دگري علي تجويدي B به دنبال دل
♫ به دنبال دل معيني كرمانشاهي من طالب وصلت نبودم گر سوي بامت پر گشودم گفتم مگر جويم تو را در خلوت دل دنبال دل افتاده ام منزل به منزل افتان و خيزان مي روم صحرا به صحرا طوفان عشقم مي كشد دريا به دريا كو آنكه داند مشكل من اين محنت بي حاصل من تا كي خداوندا واي از منو واي ازجدايي اين محنت بي حاصل من واي از من و واي از دل من آن شور آن تاب من آن خلوت مهتاب من كو ديده بي خواب من كو آن دل بي تاب من كو كو كو آن حالت آشفته ام كو راز به عالم گفته ام كو اشك چون سيلاب من آن ديده بي خواب كو كو كو افتان و خيزان مي روم صحرا به صحرا طوفان عشقم مي كشد دريا به دريا كو آن كه داند مشكل من اين محنت بي حاصل من تا كي خداوندا جدايي واي منو واي از دل من گفتم مگر جويم تو را در خلوت دل دنبال دل افتاده ام منزل به منزل ♫ خاطره ي يك شب معيني كرمانشاهی يادش به خير آن شب خوش كه نوشيدم از دست تو جامي زان شب دگر كه بي خبر گشتي از عاشق بي سر انجامي بعد از آن شب دگر مست و بي خبر من نيارم به لب غير نامت كلامي تو هم ياد ما كن گهي با سلامي و پيامي كاش اين دل ناشكيباي ما در آن شب عشق و روياي ما تا ابد مست و مدهوش از باده م مي شد چه مي شد جهان اگر به كام دو دل داده مي شد از آن شبها چه كشيده ام خدا كند تو هم بداني به جز رنج وغم نديده ام خدا كند تو هم بداني يار كسي شو كه قدرت بداند خاك رهت را به مژگان نشاند
♫ نگرانم معيني كرمانشاهی كام جهان از تو اين سوز نهان از من عيش مدام از تو اين اشك روان از من ناله شب ها از منو بزم طرب از تو بخت جوان از تو غمهاي جهان از من نگرانم نگرانم كه تو يار دگراني تو عزيز منو اما به كنار دگراني بگذر ديگر ز جان من تنها شدم جانا ديگرهم به جان تو رسوا شده ام جانا بگذشته ز مستي از مي زدگانم رسواي جمع رسوا شدگانم چه كرده ام چه گفته ام كه ان عمر گرامي باغم سر آرم با كار كسي كاري ندارم من بي دل عمري تنها بودم بودم به اميد وصل فردا بودم بودم ♫ رفتم كه رفتم معيني كرمانشاهی از برت دامن كشان رفتم اي نامهربان از من آزرده دل كي دگر بيني نشان رفتم كه رفتم از من ديوانه بگذر بگذر جانا بگذر هر چه بودي بودم ناگهان رفتم كه رفتم شمع بزم ديگران شو جام بزم اين و آن شو هر چه بودي بودم ناگهان رفتم كه رفتم بعد از اين فراموشم كن كه رفتم ديگر از دست تو مي نوشتم كه رفتم بادل زود آشنا گشتم از دامت رها بي وفا بي وفا بي وفا رفتم كه رفتم من نگويم كه به درد دل من گوش كنيد بهتر آن است كه اين قصه فراموش كنيد عاشقان بگذاريد نبالند همه مصلحت نيست كه اين زمزمه خاموش كنيد
چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۳
خاطرات خودم
يکی از خاطرات خودم را می خواهم بنويسم يک روز توی اصفهان با ماشين خودمون پشت چراغ قرمز ايستاده بوديمو مقام صبر را گذاشته بوديم. داداشم گفت افتخاری پشت سرمونه گفتم شوخی نکن چراغ سبز شد و راه افتاديم فقط از روی سبيل تونستم تشخيص بدم چون قيافه واقعيش با عکسهای رو کاستها و چهره در تلويزيون متفاوت بود. ما ک پکان ۵۱و استاد با پژو ۴۰۵ بالخره پس از کلی تعقيب و گريز استاد رسيديم بهش بوق زديم و دست تکون داديم استاد هم دستش را تکون داد کلی حال کردم که لااقل ما رو تحويل گرفت. دنبال استاد می رفتيم که استاد دم يه مغازه برای خريد نون وايساد اخه از اصفهان امده بوديم بيرون و توی شهر خودمون که نونش معروفه رسيده بوديم. ما هم زديم کنار و رفتيم داخل مغازه و سلام کرديم و دست داديم و من پرسيدم استاد چراتوی مجله ها مصاحبه نمی کنيد ؟ استاد گفت اگه بخواهيم مصاحبه کنيم بايد از اين و اون انتقاد کنيم و من کاری با کسی ندارم . دادشم گفت استاد اين دداشم خيلی طرفدار شماست همه شعرهای کاستهای شما رو نوشته يه کتاب شده من هم گفتم يه آدرسی به من بدهيد يه نخسه شو به شمابدم و شما تصحيح کنيد و چاپش کنيم. استاد گفت من ادرس خاصی ندارم يه پام اصفهانه يه پام تهران و هميشه در حال رفت و آمد هستم . گفتم استاد يه برگه هم نداريم از شما امضا بگيريم يادگاری داشته باشيم . استاد گفت من بايد شماها امضا بگيرم و چند جمله ديگه که الان حضور ذهن ندارم که نشانه خضوع و فروتنی استاد بود. بالاخره استاد چند تا نون خريد و از مغازه اومد بيرون ما هم سوار ماشين خودمون شديم داداشم گفت پاشو تا نرفته شما تلفن ازش بگير. استاد می خواست در ماشين رو ببنده که رفتم و خواستم شماره تلفن برای تماس بهم بدهد گفت که به اقای عزيزی زنگ بزن تو شرکت چيه گفته آواز بيستون گفتم اره بيای شرکت منو حتما می بينی بالاخره در و بستم و استاد رفت. من هم يه کپی گرفتم و رفتم شرکت اواز بيستون زنگ در رو زدم خبری نشد بالاخره مستخدم اومد دم در و شماره موبايل اقای عزيزی را گرفتم و کپی را بهش دادم گفتم برسون به دست اقای عزيزی از به بعد هر چی به اقای عزيزی زنگ زدم يه جواب سربالا شنيدم . و من هم گفتم ما برای عشق خودمون نوشتيم از خير ديدن استاد و ويرايش دفتر شعرمون گذشتيم . شنبه ۱٩ دی ،۱۳۸۳
عليرضا افتخاري آثار علي تجويدي را بازخواني ميكند
عليرضا افتخاري, خواننده آوازهاي سنتي، هم اينك مشغول ضبط آلبوم جديدي براساس ملوديهاي قديمي استاد علي تجويدي است. گفتني است، افتخاري پيش از اين نيز سابقه همكاري با استاد علي تجويدي در مقام آهنگسازي را داشته است. استاد علي تجويدي, نوازنده برجسته ويولون, در حال حاضر بيش از يك سال است كه در بستر بيماري است. بهزاد خدارحمي به عنوان تنظيم كننده و هوشنگ آزادي, بازرس تهيه كنندگان كاست, به عنوان تهيه كننده در اين آلبوم حضور دارند. لازم به ذكر است، ياد استاد، ... از جمله اين گون آثار آواز خوان نه چندان سنتي است. سهشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۳
صحرا صحرا دويده ام یکشنبه ٦ دی ،۱۳۸۳
چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۳
آیا به صاحبان سبک پاپ یا به کسان دیگر می خواسته اند نشان دهند. از آقای دکتر طباطبائی سوال می کنم که توضیح دهند آیا می شود موسیقی کلاسیک اروپائی را به سبک پاپ اجرا کرد؟ اگر نه . معنی حرف آقای افتخاری که افتخار سپر بلا شدن را پیدا کرده و به کشف سبک جدیدی موفق شده اند چیست؟ من از آواز آقای افنخاری و ترانه هائی که ایشان در موسیقی سنتی خوانده اند خیلی لذت می برم ولی کار جدید ایشان را نشنیده ام لذا قضاوتی روی کار ایشان ندارم.فقط می خواهم نقد آقای دکتر را تأئید کنم که کار اصیل سنتی خلق کردن که تکراری نباشد خیلی همت و مایه و هزینه ارکستر دارد در حالی که با یک دستگاه سینتی تایزر یک نفر می تواند به جای یک ارکستر دویست نفری با ریتم هائی که کامپیوتر ی ضبط می شود و ایجاد صدای انواع سازها توسط یک نوازنده و پلی بک آواز که به قول آقای افتخاری سنتی هم می تواند باشد یک اثری را خلق کرد.و در این کار از پرداختن پول به آهنگ ساز و رهبر و اعضای ارکستر و ترانه سرا صرفه جوئی کرد. آیا آقای افتخاری می دانند کسانی که کار های جدید ایشان را که به قضاوت خودشان الحمدلله موفق بوده و ناشر هم راضی بوده و پول خوبی هم نصیب ایشان کرده است را شنیده اند قضاوتشان چیست؟ آیا آن ها که نوار یا سی دی را خریده اند چند بار حاضرند این اثر را بشنوند ؟ منظورم اینست که کارهای اصیل را چه سنتی و چه مدرن کسانی که به هر کدام علاقه مند هستند معمولا" مکرر گوش می دهند.ولی کارهای ابداعی نظیر این افتخار افرینی جدید اقای افتخاری را کسانی که خریده اند چند بار گوش می دهند؟ توصیه من به آقای افتخاری اینست که همان راه اصیل موسیقی سنتی را پیش گیرند و با آهنگ سازان نامی و ترانه سرایان بزرگ کنار آمده و قسمتی از درآمد خود را به آن ها بدهند تا آن ها هم با خلق آثاری که تکراری نیست به نیاز مدرن جامعه پاسخ دهند.آن چه مورد نیاز است تکرار برنامه گل های جاویدان نیست.به قول ایشان دورره آن گذشته است .ولی باید همت کرد و در همین موسیقی سنتی کار مدرن و با پیام جدید خلق کرد و به نیاز دوران جدید پاسخ گفت.پاسخ دادن به نسل امروز با کپیه برداری از موسیقی نسل جدید اروپا کار مهمی نیست.کما این که می بینیم روزی دهها نوار از این دست به بازار می آید.ولی هر جند وقت یک بار اثری مانند آن چه آقای دکتر نام بردند خلق می شود ؟ آقای افتخاری اثر بر جسته مقام صبر ، کار بزرگ پرویز مشکاتیان را با نوارهائی که خودشان هم آهنگ ساز و هم شاعر ( البته از قول حافظ و مولانا ) بوده و با دوسه ساز یا یک دستگاه سینتی تیزر اجرا کرده اند مقایسه کنند.من شنیده ام آن اثر هنوز همچنان تکثیر و به فروش می رسد در حالی که کاست های دیگر ایشان را اکثرا" به امید موسیقی اصیل خریده و در بایگانی خود نگهداشته اند. نکته آخر این که از آقای دکتر طباطبائی می خواهم با دانشی که از موسیقی ایرانی و دیگر سبک های موسیقی دارند و یه قول یک بیننده ، مورد تأئید اساتید بزرگی چون مرحوم عبادی بوده اند، این موارد را برای جوانان تشریح کنند و تفاوت دستگاهها و گوشه های مختلف ایرانی را بیان کنند.در این صورت خدمت بزرگی به غنای فرهنگی نسل جوان کرده اند. خدا تگهدار تان چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۳
سهشنبه ۱ دی ،۱۳۸۳
نامه دكتر صادق طباطبايي به عليرضا افتخاري با سلام به آقاي افتخاري و آرزوي توفيقات بيشتر براي ايشان، لازم ميبينم در مورد موسيقي ايراني و به اصطلاح موسيقي پاپ، نکاتي را معروض دارم.
سهشنبه ۱ دی ،۱۳۸۳
زندگي نامه يكي از اساتيد استاد افتخاري تاجم نمي فرستي تيغم به سر نزن مرهم نمي گذاري زخمم دگر مزن مرحوم جلال تاج اصفهاني در سال 1282 شمسي در شهر هنر پرور اصفهان بدنيا آمد،پدرش شيخ اسماعيل واعظ اصفهاني «تاج الواعظين»منبر گرم وگيرايي داشت واز صداي دلنشيني نيز بهره مي بر د به رديف هاي آوازي ايراني را نيز آشنايي داشت.جلال در مدرسه «عليه »واقع در بازارچه رحيم خان نزديك مسجد رحيم خان تحصيل مي كرد در مدرسه نيز به دليل صداي خوش به كار قرائت اذان ومكبر و خواندن قرآن بر عهده اش بود. او از 9 سالگي آموزش موسيقي ايراني را با پدر خود آغاز نمود بعدها نزد مرحوم آسيد عبدالرحيم اصفهاني استاد آواز آن زمان به تعليم موسيقي پرداخت وي از محضر اساتيدي چون نايباسد ا...ني نواز معروف و همچنين ميرزا حسين ساعت ساز معروف به خضوعي و همچنين از محضر مرحوم حسين خان اسماعيل زاده استاد مسلم كمانچه بهره برد. تاج در طول ساليان عمر خويش با اساتيدي همچون صبا محجوبي ،ياحقي ،ارسلان خان در گاهي ،علي اكبر خان شهنازي،و...هنرها آفريد. وي شاگردان زيادي تربيت نمود از جمله شاگردان او مي توان به مرتضي شريف واستاد اصغر شاه زيدي نام برد. از ديگر شاگردان غير مستقيم وي نيز از حسين خواجه نوري(ايرج) ياد مي شود. شادروان تاج مردي بود سليم النفس و با مناعت طبع. هرگز در طول مدت زندگيش به خاطر مال دنيا و مسائل مادي به كسي كرنش نكرد و به اين به خاطر مدح كسي را نگفت. او از همه تمجيد و تعريف مي كرد و حتي يك بار از كسي گلايه يا بد گويي نكرد او حتي اگر از كسي رنجش مي ديد و خاطرش آزرده مي شد، اين رنج و آزردگي را با سكوت و بزرگواري تحمل مي نمود. او در۷/۹/۱۳۶۰ دار فاني را وداع گفت.روحش جاودان! روح اله نبی ۱/۱۰/۸۳ یکشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸۳
گفت و گو با عليرضا افتخاري روح الله نبی ۲۹/ ۹ /۸۳ سهشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸۳
واحد مركزي خبر، ايسنا: چهاردهم دي ماه هشتاد و دو، جمعي از هنرمندان كشور، مسؤولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، معاونان امور هنري و امور سينمايي، سازمان ميراث فرهنگي و نمايندگان رسانه ها و مطبوعات كشور، پس از ورود به شهر زلزلهزده بم، بر سر مزار درگذشتگان فاجعه بم و مرحوم ايرج بسطامي در بهشت زهراي اين شهر، حاضر شدند. احمد مسجدجامعي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در سخناني، با اشاره به خصايل اخلاقي و ارزشهاي هنري ايرج بسطامي، فقدان وي را ضايعهاي دردناك براي جامعهي هنري كشور عنوان كرد. عليرضا افتخاري، قطعه اي را بر سر مزار ايرج بسطامي اجرا كرد. اين گروه، همچنين با بخشي از نحوه اطلاع رساني از منطقه و با استفاده از امكانات در نظر گرفته شده، آشنا شدند. اين جمع، پس از آن، رهسپار كرمان شده و در مراسمي به ياد درگذشتگان شهر بم و ايرج بسطامي شركت كردند. در اين مراسم پس از سخنان كريمي، استاندار كرمان درباره ماوقع حادثه، احمد مسجد جامعي به اعلام همدردي جامعه فرهنگ و هنر كشور با بازماندگان هموطن، يادآوري لزوم بسيج همه جانبه مسوولان جهت بازسازي روحي مردم و شهر تاريخي و فرهنگي بم و تلاش بسيار هنرمندان در اين جهت تاكنون و از اين پس، خبرنگاران را افراد گمنام اين كمك رساني دانست و تاكيد كرد: خبرگزاري ها، مطبوعات و همچنين نمايندگان رسانه هاي خبري خارجي، مهمترين نقش را در انعكاس مشكلات و فاجعه پيش آمده و متقابلا پاسخ مسوولان، مردم و نهادهاي كشور و تهييج روحيه عموم مردم جهت مشاركت گسترده در اين قضيه داشتهاند. سخنراني علي نصيريان به نمايندگي از هنرمندان، اجراي موسيقي، قرائت بيانيه هنرمندان توسط فاضل جمشيدي، از ديگر بخش هاي اين مراسم بود. در اين سفر هنرمنداني مانند رضا كيانيان، ابوالحسن داوودي، لوريس چكناواريان، هادي مرزبان، اصغر همت، شبنم طلوعي، پانته آ بهرام، بهروز غريب پور، داوود رشيدي، علي نصيريان، عليرضا افتخاري و... حضور داشتند سهشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸۳
سهشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸۳
[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
||||||||||
